ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امیتازات: 4.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
کتاب ماتیلدا(قسمت3)
نویسنده پیام
04-01-2015, 11:25 AM
ارسال: #1
fatemehf
Administrator
********
Administrators
آفلاین

ارسال‌ها: 9
تاریخ عضویت: Mar 2015
اعتبار: 28
Music کتاب ماتیلدا(قسمت3)
«باسمه تعالی»
سلام دوستان این هم ادامه داستان قسمت سوم:



¸¸.•`* *`•.¸¸¸¸.•`* *`•.¸¸ ¸¸.•`* *`•.¸¸


آقای ورم وود دلال بزرگ ماشین


والدین ماتیلدا صاحب خانه بسیار زیبایی بودند که سه اتاق خواب در طبقه بالا و یک اتاق پذیرایی، یک اتاق نشیمن و آشپزخانه در طزقه پایین داشت. پدرش دلال ماشین های دست دوم بود و به نظر می رسید که در کارش هم موفق است.
او با غرور می گفت: "بزرگ ترین راز موفقیت من،خاک اره است. آن را مجانی از کارخانه چوب بری می گیرم.
ماتیلدا از پدرش پرسید: "با آن چه کار می کنید؟
پدر گفت: "آه! دلت می خواهد بدانی؟
"پدر، نمی فهمم چه طور خاک اره به شما کمک می کند که ماشین های دست دوم بفرشید؟
پدرش گفت: "چون بچه خنگ و کودنی هستی
پدر ماتیلدا همیشه هنگام صحبت کردن کلمان زشت به کار می برد اما ماتیلدا به آن عادت کرده بود. او می دانست که پدرش دوست دارد لاف بزند و ماتیلدا هم او را به این کار تشویق می کرد.
ماتیلدا گفت: "شما آدم زرنگی هستید، از چیزی استفاده می برید که پشیزی ارزش ندارد. دلم می خواست من هم می توانستم چنین کاری بکنم.
پدرش گفت: "تو نمی توانی، چون خیلی خنگی. اما بدم نمی آید به مایک که بالاخره روزی وردست من می شود، فوت و فن کار را یاد بدهم.
پدر بی اعتنا به ماتیلدا، رو به پسرش کرد و گفت: "خوشم می آید از احمق هایی ماشین بخرم که دنده هایش را طوری می شکنند که همه از بین رفته و تلق تلق می کند.
من این جور ماشین ها را ارزان می خرم. بعد تنها کاری که می کنم این است که مقدار زیاری خاک اره را با روغن مخلوط می کنم و توی جعبه دنده می ریزم و ماشین حسابی روبه راه می شود.
ماتیلدا پرسید: "ماشین چه مدتی کار می کند تا دوباره به تلق و تلق بیفتد؟
پدر با خنده گفت: "آنقدر که خریدار به اندازه کافی از آن جا دور شود، حدود صد مایل
ماتیلدا گفت: "ولی پدر، این کار شرافتمندانه نیست، حقه بازی است
پدر گفت: "هیچ کس از راه شرافتمندانه پولدار نمی شود. باید سر مشتری کلاه گذاشت
آقای ورم وود مردی ریزنقش و شبیه موش بود که دندان های جلویی اش از زیر سبیل باریک و موش مانندش بیرون زده بود. او دوست داشت ژاکت هایی به رنگ روشن با چهارخانه های بزرگ بپوشد و کراوات های زرد و سبز را با آنها جور کند.
پدر ادامه داد: "برای مثال، میزان کارکرد ماشین را در نظر بگیر. کسی که ماشین دست دوم می خرد، اولین چیزی که می خواهد بداند این است که آن ماشین چند مایل کار کرده، درسته؟
پسر جواب داد: "درسته.
"بنابراین من کیلومتر شمار کهنه ای می خردم که روی صفحه اش عدد صد و پنجاه هزار مایل را نشان می دهد. آن را ارزان می خردم چون کسی چنین کیلومتر شماری نمی خرد، درسته؟ وی این روزها آدم نمی تواند فقط کیلومتر شمار را بیرون بیاورد و عددهایش را دست کاری کند. همان کاری که ده سال پیش می کردند. آنها جوری این کیلومتر شمارها را درست کرده اند که دست کاری کردنش غیر ممکن است. مگر این که آدم ساعت ساز یا چیزی شبیه آن باشد پس من چه کار می کنم؟ معلومه کله ام را به کار می اندازم پسر. این کاری است که من می کنم
مایکل جوان که تحت تاثیر حرف های پدر قرار گرفته بود با اشتیاق پرسید: "چه طوری؟ چنین به نظر می رسید که عشق هب حقه بازی را از پدر به ارث برده بود.
"می نشینم و به خودم می گویم که چه طور می توان عدد کیلومتر شمار را که صد و پنجاه هزار مایل را نشان می دهد بدون اوراق کردن به هزار مایل تبدیل کرد؟ خب، اگر می توانستم ماشین را مدتی طولانی ب عقب برانم این امکان وجود داشت. اما چه کسی خیال دارد این ماشین نکبتی را هزاران و هزاران مایل به عقب براند؟ نمی شود چنین کاری کرد.
مایکل جوان گفت: "البته که نمی شود
پدر گفت: "خب من سرم را می خارانم و مخم را به کار می اندازم. وقتی کله ای مثل کله من داشته باشی باید ازش استفاده کنی. بعد یکهو جواب را پیدا می کنم. بهت می گویم چه طوری. درست همان حالثیکه به کاشف پمیسیلین دست داد به من هم دست داد فریاد زدمم خدایا! یافتم!
پسر پرسید: "چه کار کردید پدر؟
آقای ورم وود گفت: "سیمی که به یکی از چرخ های جلویی وصل است کیلومتر سمار ره به کار می اندازد. پس اول این سیم را که به چرخ جلو وصل است قطع می کنم. بعد یکی از اون مته برقی های پرقدرت را برمی دارم و آن را به ته سیم وصل می کنم طوری که وقتی مته می چرخد، سیم را به عقب بچرخاند. منظورم را فهمیدی؟ حواست به منه؟
مایکل جوان گفت: "بله پدر
پدر گفت: "این مته ها با سرعت فوق العاده ای کار می کنند. بنابراین وقتی کلید مته را روشن می کنم، شماره روی صفحه کیلومتر شمار مقدار زیادی به عقب می چرخد من در مدت چند دقیقه می توانم پنج هزار مایل را از روی صفحه کیلومتر شمار کم کنم. و کارم وقتی تمام می شود که ماشین فقط ده هزار مایل کار کرده و آن وقت آماده فروش است. من به مشتری می گویم: "ماشین تقریبا نو است و فقط ده هزار تا کار کرده ماشین مال پیرزنی بوده که فقط هفته ای یکبار برای خرید ازش استفاده می کرده.
مایکل جوان پرسید: "شما واقعا می توانید با یک مته برقی کیلومتر شمار را دست کاری کنید و به عقب بکشید؟
پدر گفت: "دارم اسرار تجارت را به تو یاد می دهم. پس در این باره با کسی حرفی نزن. تو که دلت نمی خواهد من بروم توی هلفدونی مگه نه؟
پسر گفت: "به هیچ کس نمی گویم. شما با ماشین های زیادی این کار را می کنید؟
پدر گفت: "هر ماشینی که زیر دستم بیاد، با آن همین کار را می کنم. قبل از فروش کیلومتر شمار آنها را تا زیر ده هزار مایل پایین می آورم. و با غرور ادامه داد: "فکرش را بکن همه این کارها را خودم به تنهایی اختراع کرده ام. این نبوغ مرا نشان می دهد.
ماتیلدا که به دقت گوش می داد گفت: "ولی پدر، این کار شما از حقه خاک اره هم ناجوانمردانه تر است. نفرت انگیز است. شما مردمی را که به شما اعتماد می کنند، گول می زنید.
پدر گفت: "اگر از این کارها خوشت نمی آید، پس از این به بعد توی این خانه غذا نخور. چون همه چیز را با سودی که از این راه به دست می آید، می خرم.
ماتیلدا گفت: "پول کثیفی است. من از آن متنفرم.

ادامه دارد....



[تصویر:  New_Bitmap_Image_2_.bmp]

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


User Tools
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان

استیکر ها و کانال ها و گروه های تلگرام